Aاسم کامل : کامران جعفری
تاریخ تولد : 25 نوامبر
محل تولد : تهران - ایران
محل بزرگ شدن : ایران - کانادا - آمریکا
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم : قهوه ای تیره
محل زندگی : کالیفرنیا
نام مستعار : کامی
خانواده : هومن برادر کوچکتر ، کتی خواهر کوچک تر ، مادر و پدر
زبان هایی که صحبت می کند : فارسی - انگلیسی - فرانسوی - و کمی ترکی
زبان هایی که می خوانی : فارسی - انگلیسی - فرانسوی - اسپانیایی - ترکی و عربی
سرگرمی ها: نواختن کیبورد و پیانو در خانه، رقصیدن ، نگاه کردن و بازی کردن فوتبال ، بسکتبال و هاکی ، نگاه کردن فیلم و صرف کردن وقت هایی با برادرم
عشق ها : خانواده ام ، خوانندگی و اجرای هنر های نمایشی بر روی صحنه
نفرت ها : شیطان درون خودم
ماشین مورد علاقه : بی ام و
هنر پیشه های مورد علاقه : آل پاچینو
غذای مورد علاقه : قورمه سبزی
رنگ های مورد علاقه : آبی و قرمز
میوه های مورد علاقه : هندوانه ، پرتقال و آناناس
حیوان های مورد علاقه : ببر و شامپانزه
محل های مورد علاقه به جز ایران : جنگل های بارانی آمازون ، آفریقا و اهرام مصر
خواننده و موزیسین های مورد علاقه : مایکل جکسون ، جورج مایکل ، مدونا ، برایان آدامز ، بویز تو من ، میکسچر آو ورد میوزیک
کلکسیون های مورد علاقه : حلقه های نقره ای و نشان های سوپر من
دختر باید چگونه باشد : رومانتیک ، مهربان ، صادق و پر احساس
چه چیزی از دختر توجه تو را جلب می کند : صورت و چشم های گویا
مادرت تو را چگونه توصیف می کند : مهربان و بخشنده ، بزرگ قلب و حساس
چه پیامی برای دوست دارانت داری : شخصیت خوبی داشته باشید ، به آرامی با همدیگر صحبت کنید ، و با هم مهربان باشیم تا دنیایی بهتر برای زندگی کردن داشته باشیم
هومن
اسم کامل : هومن جعفری
تاریخ تولد : 23 نوامبر
محل تولد : تهران - ایران
محل بزرگ شدن : کانادا - آمریکا
رنگ مو : مشکی
رنگ چشم : قهوه ای تیره
محل زندگی : کالیفرنیا
نام مستعار : هومی
خانواده : کامران برادر بزرگتر ، کتی خواهر کوچک تر ، مادر و پدر
زبان هایی که صحبت می کند : فارسی - انگلیسی - فرانسوی و اسپانیایی
زبان هایی که می خوانی : فارسی - انگلیسی - فرانسوی و اسپانیایی
سرگرمی ها : نواختن پیانو برای بیان کردن احساسات ، ساختن آهنگ ، رقصیدن ، ایفای نقش و نمایش ، نگاه کردن و بازی کردن فوتبال ، بسکتبال ، هاکی و کشتی
عشق ها : خوانندگی و اجرای هنر های نمایشی بر روی صحنه
نفرت ها : شیطان درون خودم
ماشین مورد علاقه : بی ام و
هنر پیشه های مورد علاقه : آلپاچینو ، رابرت دنیرو ، رابین ویلیامز ، جیم کری ، جولیا رابرتز ، لیوناردو دی کاپریو ، زتا ، کریس تاکر ، سامویل جکسون ، تام کروز
( Fast Food ) غذای مورد علاقه : غذاهای سریع
رنگ های مورد علاقه : قرمز و رنگ های اشتیاق آور و تند
میوه های مورد علاقه : آناناس ، هندوانه خنک و کیوی ترش
حیوان های مورد علاقه : سلطان جنگل شیر و همه میمون ها
محل های مورد علاقه به جز ایران : آفریقا ، به خاطر اینکه می توانم در آنجا حیوانات را از نزدیک نگاه کنم
خواننده و موزیسین های مورد علاقه : مایکل جکسون ، آلیشیا کیز ، جورج مایکل ، توپک ، بویز تو من و گوش می دم هر آهنگی از بک استریت بویز و ان سینک
کلکسیون های مورد علاقه : نشان های سوپر من ، ساعت ها ، شال گردن ، تی شرت . حباب ها
دختر باید چگونه باشد : درستکار ، لبخند زیبا و حساس
چه چیزی از دختر توجه تو را جلب می کند : چشمانش همه چیز را بگویند ، وقتی به من نگاه می کند متوجه چیزی که می خواهد بشوم
مادرت تو را چگونه توصیف می کند : باطنی قوی و کسی که هر کاری را شروع کرده به آخر می رساند
چه پیامی برای دوست دارانت داری : عشق ها هستند که ما را به سوی همه خوبی ها و بهترها هدایت می کنند ، ایمان خود را نگه داریم تا به نتیجه برسیم چون ما می دانیم
که هیچ چیزی غیر ممکن نیست ! همه شما را دوست دارم

.jpg)
.jpg)
.jpg)
فروغ فرخزاد در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم
مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
>>>مجموعۀ شعر<<<
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)
>>>>در حوزۀ سینما<<<
ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.
ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده )
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.






امضا دادن است و او را آقاي چاووشي صدا مي زنند
امروز حتي ترانة محسن چاووشي هم از تلويزيون پخش شده، با موفق ترين كارگردان سينماي ايران همكاري كرده، اما هنوز... او را بايد مرد نامرئي موسيقي ايران محسوب كرد.
اين روزها، با علي سنتوري نامت در اكثر روزنامه ها و نشريات ديده مي شود.
همكاري خوبي بود. پسر برادر شريفي نيا تماس گرفت و گفت حاضري در اين پروژه همكاري كني؟ قرار ملاقاتي با مهرجويي داشتم و بعد از آن با محمدرضا شريفي نيا صحبت كردم و فيلم نامه را گرفتم كه بخوانم.
فيلم نامه براي چي؟
براي اين كه با توجه به حال و هواي فيلم نامه، ترانه و آهنگ كار را بسازيم.
پس كار ساخت آهنگ كاملا با خودت بوده؟
بله. با همكار قديمي ام، امير ارجيني شروع به كار كرديم و ترانه هايي براي علي سنتوري سروده شد و آهنگ ها هم ساخته شد. همة امور را در اختيار ما قرار دادند. امير ارجيني مثل هميشه، سنگ تمام گذاشت.
و سنتور ماجرا؟
اساسا فيلم بر محوريت يك سنتور نواز است، پس طبيعي است كه سنتور يك ركن اساسي در تنظيم ترانه هاي فيلم خواهد بود. به همين دليل اردوان كامكار كه سنتورنواز درجه يكي است، وارد كار شد و با همكاري او، كارها انجام شد.
آهنگ ها، تلفيقي اند؟
موزيك پاپ است اما با پس زمينه سنتور.
براي من تجسم بهرام رادان كه با صداي تو بخواند، مشكل بود. خيلي هاي ديگر هم همين عقيده را داشتند.
اگر حرف زدن معمولي من و بهرام را مقايسه كني، مي بيني كه خيلي شبيه هم است.
البته كساني كه سر ضبط صحنه كنسرت علي سنتوري بودند، مي گويند صدايت خيلي خوب روي صورت بهرام رادان مي نشيند.
من شب فيلم برداري كنسرت ها سر صحنه نبودم و نمي دانم چطور شده، اما شنيدم كه همه راضي بودند.
با خود رادان هم دربارة ترانه ها صحبت كردي؟
بله. چند بار با هم حرف زديم. برايم جالب بود كه بهرام همه كارهاي من را داشت و مي گفت كه خيلي زياد، ترانه هاي من را گوش مي كند.
نكته جالبي كه درباره ترانه هاي فيلم مهرجويي شنيده مي شد، اين بود كه انگار همه محسن چاووشي را مي شناسند. اين، خودش يك نوع به رسميت شناختن موسيقي محسن چاووشي است كه هنوز آلبوم اش از كانال رسمي بيرون نيامده؟
نمي دانم چه بگويم. اما به خود آقاي مهرجويي هم گفتم كه من هنوز به طور رسمي موفق نشده ام آلبومي منتشر كنم. اما گفتند كه ما ترتيب همه كارها را داده ايم. شريفي نيا مي گفت مهرجويي خودش مجوز است.
مهرجويي را به عنوان كارگردان روشنفكر سينماي ايران مي شناسند. خيلي جالب است كه تو را پسنديده و به عنوان خواننده اش انتخاب كرده. به نظر خودت در موسيقي تو چه ديده كه اين انتخاب را كرده؟
اين را بايد از خود آقاي مهرجويي بپرسيد
آيا كار با مهرجويي باعث شده تغييري در نوع كارت ايجاد شود؟
به هر حال نوع موسيقي با بافت فيلم بايد همخوان مي شد. در تنظيم آهنگ از سازهاي سنتي، بيشتر استفاده شد. علاوه بر آن، اساسا كارهاي من از شروع كار تا الان تفاوت زيادي كرده، هم از جنبه كلام و هم ملودي و تنظيم. آهنگ سنگ صبور در فيلم علي سنتوري آخرين كار واقعي من است كه كاملا از آن راضي ام.
اين موضوع قابل لمس است. از نفرين به لنگه كفش رسيده اي.
اگر مي توانستم، نفرين را از كارنامه ام پاك مي كردم. دوست ندارم سياه بخوانم. ترانه را مردم جدي اش كردند وگرنه مي شود با نگاه طنز با آن روبه رو شد. مگر مي شود يك عاشق به معشوق اش بگويد: خدا الهي بزنه تو كمرت! من ديگر كار سياه نمي خوانم. ايدئولوژي ام تغيير كرده. احساس مي كنم راهم را پيدا كرده ام.
نسبت به آلبوم اولت كفتر چاهي الان چه احساسي داري؟
كليت كار را الان نمي پذيرم. اگر قرار بود الان كارم را شروع كنم، هيچ وقت با آن شعرها كارم را شروع نخواهم كرد. الان شعر براي من يك ركن اساسي است. به جز ترانه حميد مصدق و كفتر چاهي نسبت به بقيه آهنگ ها، تعلق خاطري ندارم.
يكي از بهترين ملودي ها و تنظيم هاي تو در تمام كارهايت را در ترانة مرگ حميد مصدق مي بينيم. در حالي كه اساسا ملودي گذاشتن روي اشعار او كار سختي است.
كتاب ده منظومه را مي خواندم كه مجموعه اي از اشعار شاعران بزرگ شعر نو بود. از اين ترانه خيلي خوشم آمد، ملودي گذاشتن روي اين شعر هم خيلي سخت بود. ميزان اش خراب مي شد. يك جاهايي را هم به زور شعر را داخل ملودي جا داديم ولي من هم از كليت كار راضي بودم.
اما آن چه شنيده ايد، ماكت كار بوده. تنظيم اصلي متفاوت بود كه هيچ كس آن را نشنيده است. تنظيمي كه قرار بود به ارشاد ارائه شود اما متاسفانه با پخش اينترنتي كپي سازان، همة زحمات ما بر باد رفت.
و آلبوم خودكشي ممنوع ؟
من آلبومي را كه به عنوان لنگه كفش بين مردم پخش شده، قبل از خودكشي ممنوع كار كردم. در طول سال هاي فعاليتم، اين آهنگ ها را ساخته بودم كه باز به عنوان آلبوم مستقل پخش شد. به نوع آهنگ ها اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه ملودي ها و تنظيم ها، از خانواده متفاوتي اند و با هم مچ نيستند. يعني به عنوان يك آلبوم در امتداد هم نيستند.
به هر حال، همه بعد از كفتر چاهي ، آلبوم خودكشي ممنوع را شنيدند. جوري كه تمام اتومبيل ها و پاساژها و مغازه هاي CD فروشي، آهنگ هايش را پخش مي كردند.
ترانه خودكشي ممنوع را بهاره مكرم سروده كه خيلي ها فكر مي كنند ترانه مكرم، خواهر بزرگترش كه شاعر معروف تري است، شعر آن را گفته. جوان ها كمي كم حوصله شده اند و با يك مشكل كوچك به سمت كارهاي غيرعقلاني مي روند. به همين دليل، اين آهنگ را ساختم و خواندم. اميدوار بودم بتوانم از كانال رسمي، آن را به گوش هموطنانم برسانم اما متأسفانه باز هم كساني كه آيندة حرفه اي يك موزيسين برايشان اهميتي ندارد، همه چيز را خراب كردند.
درآمدتان از اين آلبوم هايي كه از شما منتشر شده، چقدر بوده است؟
صفر.
واقعا؟
باور كنيد. من يك ريال هم از طريق آلبوم هايم درآمد نداشته ام.
پس با چه انگيزه و اميدي، دوباره دست به كار مي شويد؟
آهنگ هايي كه در لنگه كفش مي شنويد، مجوز گرفته بودند. اما با پخش اين آهنگ ها از كانال هاي غيررسمي، تمام وقت و انرژي كه براي اين كارها گذاشته بودم، به هدر رفت. من به اميد گرفتن مجوز و پخش رسمي آلبوم هايم كار مي كنم اما نمي دانم چگونه بعضي از اين دوست نماها، اين قدر با من دشمني مي كنند.
اما ديدي كه وجود دارد اين است كه در واقع پخش كارهاي تو، با اجازه خودت انجام مي شود و يك نوع سرمايه گذاري براي آلبوم هاي آينده ات است. يك جور كسب محبوبيت و شهرت.
آخر، اين ديد اشتباه است و تناقض دارد. يعني اگر آلبوم ها، به صورت رسمي منتشر مي شدند، موفق نمي شدند؟
پس چطور آهنگ هايت به همين راحتي در دسترس قرار مي گيرد؟
خيلي عجيب است. بعضي از اين وبلاگ ها، ماكت ها را به دست آورده اند و حتي اين قدر حرفه اي اند كه تنظيم ها را عوض كرده اند و با تنظيم جديد، آهنگ ها را تبليغ مي كنند.
اگر درآمدي نداري چطور پول شعر و تنظيم مي دهي؟
جز يكي دو مورد پول ترانه و تنظيم نداده ام. دوستان به خاطر علاقه و عشق به كار با من همكاري كرده اند. اما اگر موفقيتي به دست بياوريم، دوستانم را فراموش نمي كنم و خوبي هايشان را جبران مي كنم.
در وبلاگ ها هم، از تو، يكي دو عكس بيشتر پخش نشده. براي مصاحبه هايت هم عكس نمي گيري. اين يك ژست نيست؟
نه اصلا. با پخش عكس ها، باز هم آلبوم هاي جديدي با ليبل جديد، منتشر مي شود. اين مسأله دردسر بزرگي براي من به وجود آورده و باعث شده نتوانم به عنوان يك موزيسين رسمي، كار كنم.
در كليپ آهنگي هم كه به صورت شعرك با مهدي مقدم و فرزاد فرزين خوانده اي،تصوير مبهمي ازت ديده مي شود.
اصلا در جريان ساخت كليپ نبودم. بچه ها سفارش ساخت آهنگي به من دادند و من آن را ساختم و قسمت اولش را خواندم. اما خودشان آهنگ را تغيير داده بودند و بخش هاي بعد را ميكس كرده بودند. تا حالا در هيچ كليپي حاضر نشده ام. چند روز پيش در فروشگاه غيرمجاز فروش CD در خروجي يك مترو، ديدم آگهي كليپ هاي محسن چاووشي به شيشه مغازه چسبانده شده. به سمتش نرفتم. چند روز بعد يكي از دوستانم با فروشنده همان مغازه صحبت كرده بود و گفته بود كه چاووشي اصلا كليپي ندارد، اين را از كجا آورده اي؟ فروشنده به دوستم گفته بود: برو آقا، كاسبي ما را خراب نكن. به شما هيچ ربطي ندارد كه از كجا آمده.
داخل CD چه بود؟
بعضي از آهنگ هاي مرا يك كارگردان آماتور، با يك شخصيت خيالي به صورت كليپ درآورده و به خورد خلق الله داده.
يكي از مضرات نبودن عكس از شما هم همين مسأله است ديگر.
باور مي كنيد تا حالا چند تا محسن چاووشي تقلبي گرفته ايم؟ چند روز پيش، منزل بودم كه دوستم زنگ زد و گفت خودت را سريع برسان به انقلاب. رفتم ديدم يك نفر، با عينك آفتابي، مشغول امضا دادن به مردم است و همه او را آقاي چاووشي صدا مي زنند. دور و برش حسابي شلوغ بود.
ازش امضا نگرفتيد؟
خجالت كشيدم بروم سمتش.
در نهايت اين سوءاستفاده ها به ضرر خودت تمام مي شود ديگر.
به اسم محسن چاووشي كلي كارها مي كنند و دودش به چشم من بينوا مي رود
در فكرش هستم. به زودي اين كار را مي كنم. اما خود تريبون داشتن هم مشكلات خودش را دارد. يك وبلاگ داشتم كه شده بود محل نزاع طرفداران خواننده هاي مختلف.
مي رسيم به پديده قميشي ايزم و شباهت صداي چند نفر از خوانندگان داخلي به او.
شايد در آلبوم اول صدايم كمي شبيه قميشي بود، اما بعد از آن، آگاهانه، نوع صدايم را تغيير دادم تا شائبه تقليد به ذهن كسي نيايد. خود ايشان هم گفته كه صداي چاووشي با صداي من فرق دارد. او نگاه مثبتي به كار من داشته و اين مسأله براي من خوشايند است.
اما يكي از خواننده هاي داخلي كه سعي زيادي براي شبيه خواني دارد، در آلبوم جديدش حتي از صدايي شبيه صداي يك خوانندة دسته سوم لس آنجلسي استفاده كرده تا حال و هواي كارش با نمونه اصلي شبيه شود.
به هر حال اين مسائل هم وجود دارد.
پس از يك دوره همكاري با رضا فؤاديان، تنظيم كننده سابق ات، ظاهرا با تنظيم كننده جديدي كار مي كني؟
با شهاب اكبري كار مي كنم كه فضاي متفاوتي را در كارهايم به وجود آورده است. اگر خدا بخواهد و موفق شوم براي آلبوم جديدم مجوز بگيرم، يك كار متفاوت و جديد از من مي شنويد كه مطمئنا موفق خواهد بود.
سازبندي ات عوض شده؟
بله. از سازهاي سنتي، استفاده بسيار خوبي كرده ايم و فضاي مدرن را با سازهاي ايراني تركيب كرده ايم. از تار و سه تار و كمانچه و قيچك در كنار سازهاي الكترونيك استفاده كرده ايم و حاصل كار، مرا راضي كرده است.
اين روزها براي كسي هم آهنگ مي سازي؟
براي يك خواننده جديد به نام محمد جاسمي كه خواهرزاده جلال محمديان خواننده مردان خدا است. او يك پرده بالاتر از تمام كساني مي خواند كه مي شناسيد. آلبوم او بازار را تكان مي دهد. اطمينان دارم.
ظاهرا بعد از كار موفق علي سنتوري ، پيشنهاداتي براي فيلم هاي سينمايي ديگري هم به تو شده.
پيشنهاد بوده. اما قطعي نشده.
موسيقي مورد علاقة خودت چيست؟
راك. اگر موفق شوم يكي دو آلبوم موفق به بازار ارائه كنم، آن وقت كاري را كه خودم مي خواهم، انجام مي دهم و يكي دو تا آهنگ راك واقعي را به مردم هديه مي كنم. كارهاي كلايدرمن را هم دوست دارم.
حالا وقتي به كارهاي گذشته ات نگاه مي كني، دوست داري كدام كارهايت را پاك كني؟
دوست ندارم منفي بخوانم. دوست ندارم در ترانه كلمه اي مثل مي كشمت بياورم. خواندن اين چند آهنگ اشتباه محض بود. ساده بودم و گول خوردم. اصلا به آن چه مي خواندم اعتقاد نداشتم و اشتباه كردم. من صدايم تلخ است اما سياه نمي خوانم. فقط شعرهاي اجتماعي و عاشقانه مي خوانم. ديگر اشتباه نمي كنم.
ولي حتي باز هم خوانده اي: فكر نكنم بشه با صد تا دريا/ اين همه نفرتو بشوري از من
ولي شايد با صد و يك دريا بشود. تازه گفته ام فكر نكنم و اصلا قطعيتي ندارد.
نه به خدا. من با تمام اعتقادم و با تمام عشق و علاقه ام، اين آهنگ ها را اجرا كرده ام. آهنگ راه كربلا را هم به عشق امام حسين(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) كه ارادت قلبي زيادي به ايشان دارم، اجرا كردم
عليرضا افتخاري از خواننده هايي كه توانسته با صداي دلنشين خود قلب هرشنونده موسيقي ايراني را بريايد.وي اگر در نگاه منتقدان موسيقي سنتي در چند سال اخير محبوبيت خود را از دست داده است ،اما برعكس توانسته در بين اقشار مختلف جامعه و به خصوص جوانان محبوبيتش را فزون كند.خود وي در جواب به منتقدانش مي گويد :"هنرمند مردمي هميشه و در همه احوال با مردم است و در غم و شادي خود را شريك مردم مي كند.من دوست دارم حتي دل گداي كوي و برزن را به دست آورم."با اين هنرمند به گفت و گو نشسته ايم.

خانواده سبز: به موسيقي هم علاقه دارد يا نه ؟
افتخاري: آثار آهنگسازاني چون مرحوم علي تجويدي،عباش خوشدل و لشكري را عاشقانه دوست دارد .آلبوم هايي چون نيلوفرانه ،ياد استاد نيز تاثير فوقالعادهايي در روحيه وي دارند.
خانواده سبز: شنيده ام در رشته ساختمان سازي درس خوانده ايد؟
افتخاري: زندگي من از طريق ساختمان سازي مي چرخد. من براي يك آلبوم فقط و فقط دستمزد مي گيرم و اگر يك اثر فروش بالايي دارد پول آن به جيب ناشر مي رود نه من!خيلي گفته اند كه آثار من از تيراژ بالايي برخوردار است كه در آن شكي نيست.اما پول اين تيراژ بالا نه در جيب من جاي مي گيرد و نه در جيب نوازنده !ماحصل سالها تجربه و زحمت هنرمند و نوازنده به جيب اسپانسرهاي و شركت هاي لاله زاري مي رود ........
خانواده سبز: قبل از ساخت يك اثر چه مي كنيد.از محمدرضا لطفي شنيده ام كه چندين روزه مانده به اجرا رياضت به خودشان مي دهند همين طور است.
افتخاري: من از بودن در ميان مردم حس و حال مي گيرم.معمولا به قهوه خانه هاي پايين شهر نظير نازي آباد مي روم.لبخند مردم به من انرژي دو چندان مي دهد.ُديدن دستان پينه بسته كارگران دلم را به شوق مي آورد .خوردن چايي با مردمي كه هر چه ما هنرمندان داريم از آنهاست ،روحيه ام را براي ارئه كارهايي تاثيرگذارخستگي ناپذير مي كند.به فرض مثال چندي پيش به افسريه رفتم و با بچه ها :گل كوچيك" بازي كردم .به طور يقين آن لحظه براي آن بچه وبراي من لحظه اي فراموش نشدني است .البته قبل از رفتن به استوديو معمولا شنا مي كنم كه راحت تر بتوانم احساسم را بيان كنم.
- از توليد آلبومهاي جديدتان برايمان تعريف كنيد؟
افتخاري: اخيرا، خوش اقبالي به من روكرده و كاري به آهنگسازي استاد عباس خوشدل و تنظيم استاد فريدون شهبازيان را در دست تهيه و توليد دارم كه كاري بسيار زيباست، اين آلبوم به ياد ائمه اطهار ساخته شده است، من به اين كار احترام ميگذارم چون (حق) هم همين است.
- شنيديم كه آلبومي براي استاد شجريان خواهيد خواند، آيا حقيقت دارد؟

افتخاري: حقيقت داشت، چون من نسبت به استاد علاقه خاصي، آن هم علاقه قلبي دارم و حسابي مديون اين بزرگ مرد هستم، زماني كه به تهران آمدم، كه فكر ميكنم سال 1360 بود، اولين زنگ خانهاي كه زدم، خانه استاد شجريان بود و ايشان با تمام جوان مردي در را به روي من باز كرد و جرقه عشق من نسبت به اين استاد بزرگ از همان سال 1360 بود، خيلي فكر كردم كه چه كنم و بتوانم ذرهاي از آن محبتهاي بيشائبه ايشان را ادا كرده باشم، فكرم به جايي نرسيد جز اين كه به اين بهانه عشق خودم را به استاد محمدرضا شجريان بيان كنم، اما گويا اين آلبوم به زمان ديگري پيوند خواهد خورد كه اين كار انشاءا... زير نظر استاد شجريان آغاز ميشود...
- برايمان كمي از خودتان بگوييد، اين كه در كجا متولد شديد، پدر بزرگوارتان كه بودند و مادرتان از اهالي كدام منطقه از ايران زمين...
افتخاري: زماني كه در اصفهان چشم به جهان گشودم، دهم فروردين ماه 1338 بود، از پدري فرهيخته و باسواد و مادري از تبار خوانين بختياري كه پس از من، سه برادر و سه خواهر ديگر به دنيا آمدند، در بين ما، هم دكتر است و هم مهندس، من هم دو راه داشتم، يكي به كار حرفه ساختمان بپردازم و ديگري به كار هنر كه البته احساس به من غلبه كرد و به هنر موسيقي هم رو آوردم...
- استاد از اولين آلبومتان چيزي به خاطر داريد؟
افتخاري: آلبومي را ضبط كردم به نام آتش دل كه دقيقا يادم هست، ارديبهشت ماه 1362 در منزل دوست ارجمندم علي رستميان كه آن زمان هنرمندان بزرگي چون فرامرز پايور به اصفهان ميآمدند و بنده كمترين، يكي از ريزهخواران سفره هنري ايشان در آن جمع بودم... ايشان به من پيشنهاد كردند كه كاري به ياد استاد تاج اصفهان ضبط شود و تصانيف را نت كردند و به شاگردانش دستور ضبط آن را دادند كه آن اثر به نام (آتش دل) منتشر شد...
- استاد، هنر را در يك جمله برايمان تعريف كنيد.
افتخاري: هنر جلوهگاه زيبايي است و هنرمند آفريدگار زيبايي... هنر روح سرزمين است، شما يك تابلو، يك اثر هنري مثل نقاشي، موسيقي و يا يك كتاب، به منزل خود ببريد و آن را صفحه صفحه ورق بزنيد و جمله جمله بخوانيد، اما بدانيد آن هنري كه شما را از گناه بازداشت، نهادتان را به راه ساختمان انسان و انسانسازي، بيدار و هوشيار كرد، آن هنر است.
- از خصوصيات يك هنرمند مردمي بگوييد، او بايد چه ويژگيهايي داشته باشد كه در دل مردم بنشيند؟

افتخاري: يك هنرمند خوب و با انصاف، شهرتش را با مردم تقسيم ميكند، يك هنرمند خوب مثل يك ستاره است، اگر او را نديدهاند، باز ميبينيد كه سرجايش است. من هيچگاه نشده كه نان را درب منزلم بفرستند، خودم بدون توقع در صف ميايستم و به حقوق ديگران احترام ميگذارم و اگر شاطر خودش لطف كرد، شرمندگياش را ميكشم، در مورد كار موسيقي به گونهاي برنامهريزي كردهام كه براي تمامي اقشار از گداي كوي و برزن بگير تا افراد شاخص، موثر و تاثيرگذار باشم... فكر ميكنم پاسخ مناسبي به پرسش شما داده باشم...
- اخيرا شنيديم كه كار با جوانان هم جزو برنامههاي هنري شما است، چه شد كه به فكر كار با جوانان افتاديد؟
افتخاري: كار با جوانان، انگيزه مرا قوي ميسازد، همانطور كه روز و روزگاري دلم ميخواست من هم با آدمهايي كار كنم، كه قدري بيشتر كار كردهاند... و فكر ميكنم يك راز نهاني، يك راز شكستناپذير در چند و چون روحيات آنان، پديد آمده كه فكر ميكنم در هيچ فرهنگي، منظورم فرهنگ مردمان كرهزمين است، وجود ندارد، يكي از آن قطبها، موسيقي است، كه آنها ميدانند و ميشناسند...
- استاد هميشه اين پرسش براي ما بوده كه چرا در سالهاي اخير، به موسيقي كمتر بها داده شده است و برنامهها و مراسمي كه براي آن برگزار شده نسبت به ديگر زمينههاي هنري كمتر بود و درصد ناچيزي از برنامههاي روزمره راديو و تلويزيون به موسيقي اختصاص دارد، در اين باره نظر خودتان را بگوييد؟
افتخاري: اصل برميگردد به (صاحب فر)... اگر دانشجويان دانشگاهي گرد پرچم استاد دانشگاهي بگردند، ايشان را صاحب فر ميناميم، اگر نگردند، ايشان صاحب فر نيست، اين گفته بنده برميگردد به تاريخ ما... اگر دهههاي گذشته، سدههاي گذشته ما موسيقي داشتيم، حالا هم بايد داشته باشيم، اگر موسيقيدانهايي صاحبنام و مردمي، داشتهايم، پس موسيقي هم بايد باشد، اگر عشق، زيبايي، تاريخ، رنج، نبرد، عشق، سازش، آسايش، پاكبازي، جانبازي، خط و خون ، شعر، عرفان، داريم پس موسيقي هم داريم، اگر آن چند قطب را يافتيم، روح سرزمين را يافتيم، كه آن هنر است، پس موسيقي هم داريم و بايد تا پاي جان به خاطر شناسايي آن دفاع كنيم، من استاداني را ميبينم، گاهي از خودم سوال ميكنم، آنها كجايند؟ و روان آيندگان چه خواهند گفت؟ به خودم ميگويم، شش ميليارد مردم كره و روان آيندگان چه خواهند گفت، در پاسخ ميگويم: اين هنري كه در اختيار فرزندان من و شما است، بايد به متخصصين و اساتيد خود بازگردد.
- صداي شما از نگاه شما؟
افتخاري: خداوند، گاهي چيزهايي را پيش انسانها، وديعه ميگذارد، يكي شجاعت است، يكي هوش و ذكاوت، ديگري هنر انديشه و انديشيدن و يكي ديگر هم سوز درون و صداست...

-شنيديم كه در نوجواني كشتي ميگرفتيد، همين طور است؟
افتخاري: مربيانم ميگفتند كه اگر تلاش كنم، در كشتي به جايي خواهم رسيد، اما بايد بين كشتي و موسيقي يكي را انتخاب ميكردم... نميتوانستم هر دو را در يك زمان انتخاب ميكردم، اين شد كه موسيقي را فراگرفتم...
- چه توصيهاي به جوانان داريد؟
افتخاري: جوانان كشور بايد فرهنگ كشور خود را به خوبي بشناسند و به پيشكسوتان و بزرگترها، احترام بگذارند، درست مثل آن اشارهاي كه به استاد دانشگاه و دانشجو كردم، اگر دانشجويي امتسال اوامر رييس دانشگاه را نكند، به او نميگويند دانشجو، به آن استاد هم نميگويند استاد، پس حتيالامكان ميبايست گرد بيرق، بزرگترها بچرخند و از پيشينيان به تجربه برسند تا در همه موارد زندگي، در همه حال پيشي بگيرند.
- از موسيقي پاپ بگوييد، وضعيت آشفته فعلي ناشي از چيست؟
افتخاري: اين آشفتگي كاملا طبيعي است، ما در شرايطي با اين موسيقي برخورد كرديم كه متخصص آنچناني در اين حوزه نبود و همچنين آشنايي با استانداردها نداشتيم، به همين خاطر اوضاع فعلي به اين صورت است كه خوانندهها ميآيند و زود ميروند و ردپايي از آنان باقي نخواهد بود.
- آيا در حال حاضر فرصت فعاليت خوب و تاثيرگذار به هنرمندان موسيقي داده ميشود؟
افتخاري: زمان، بستر هستي است و عشق ميدان ربايش زيبايي... ما به مصداق فرمايشات حافظ در ازل پرتو حسنش، ز تجلي دم زد، عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد...
حسنش يعني زيبايي، اگر يك ورزشكار، يك دوچرخهسوار، يك موسيقيدان، يك بازرگان نگاههاي زيبا را نشناسد، انگيزهاش برانگيخته نخواهد شد، عربها براي شتر باديه، بيش از 400، 500 واژه دارند و ما براي عشق و شناسايي عشق بيش از 700، 800 واژه داريم...
اگر شناختيم و بازيافتيم، هنر هم راه خود را ميرود، اگر نشناختيم، جز اين است
درسته. مرسی از گروه آهنگ و برنامه گذاران که توی اين کارها خيلی کمک کردن.
امشب کنسرت چطور بود؟
من فکر کنم خدا من رو آفريده که جلوی مردم برنامه اجرا کنم. اميدوارم که مردم هم خوششون بياد. بهترين لجظات زندگی من اون موقعيه که روی صحنه ام. خوشبختانه امشب برنامه خيلی خوب بود و همين طور گروه موسيقی که من رو همراهی کردن. از شوبرت عزيز که آهنگ هم رو تنظيم کرده هم تشکر می کنم.
سپيده جان، ما آلبوم جديد ميخواهيم، چی شد پس!؟
اين رو بايد از شوبرت سوال کنيد!
اتفاقاً شوبرت هم اينجاست، خوبی آقا؟
مرسی. عيد رو به همه ايرانی ها تبريک ميگم.
چرا آلبوم جديد سپيده انقدر دير شده؟
دير نشده. داريم اون رو آماده می کنيم. خيلی آلبوم قشنگی شده. البته اين رو بايد مردم بگن، نه من. ولی فکر می کنم که اين آلبوم، سپيده ای هست که تا حالا نشنيده ايد!
پس برگرديم به سپيده نشنيده ... خودت روی اين آلبوم چقدر کار کردی و چه سبکی رو در اين آلبوم قراره به کار ببرين؟
آدم هر چی تجربه اش بيشتر ميشه، توی کارش جا می افته. شوبرت خيلی من رو راهنمايی کرد، چون اين توی موفقيت هر خواننده ای مهمه. من شانس اين رو داشتم که از روزهای اول با اشخاصی مثل شهبال عزيز و رامين زمانی کار می کردم و الان هم در خدمت شوبرت عزيز هستم. حس آلبوم بيشتر حس و سبک مورد علاقه خود منه. اين آلبوم در سبک "کلاب – راک" کار شده. من خودم زياد پاپ دوست ندارم!
![]() |
چرا؟
من عاشق موسيقی راک و هارد راک هستم!
چه چيزايی گوش ميکنی؟
متاليکا، رام اشتاين و خواننده های هارد راک ديگه! ولی خوب خيلی سخته که اين رو توی موسيقی ايران اجرا کرد.
کار ويدئويی جديد داری؟
يکی از اونها کار بازسازی شده از خانم حميرای عزيزه که حتماً ديدينش. بقيه کارها رو هم مخصوصاً پخش نکردم. دوست دارم ويدئوها رو زمانی پخش کنم که آلبوم آماده است و شما می تونين اون رو تهيه کنين.
آلبوم جديدت قراره کی بياد؟
آلبوم در اصل آماده است! اما نخواستيم هنوز بيرون بديم. زمان بيرون اومدن اون برای شرکت های پخش کننده خيلی مهمه. چون ما هم بايد اين شرکت ها رو حمايت کنيم، بنابراين تصميم گرفتيم طرفای پاييز اين آلبوم بيرون بياد.
خونه افشين که رفتم ديدم که ای وای يک خونه مجرديه و يک چيزيه شبيه به صحرای کربلا ولی با نور نارنجی. يخچالش خالی ، ظرفها دست نخورده ، رختخواب دست نخورده ، تلفن دائما در حال زنگ زدن.
ولی اولين چيزی که صبحها افشين رو از خواب بيدار می کنه و چشمهاش رو خيره می کنه ( بهمين خاطر تنها چيزی که تو يخچالش داره قطره چشمه! ) جريمه رانندگی و قبض تلفنشه.
قبض تلفن افشين ( فقط موبايلش ) : ۸۲۲ يورو که می شه حدود هزار دلار در ماه.
جريمه رانندگی : ۲۵۰ و ۱۲۵ و بازهم ۱۲۵ يورو که مجموعا می شه ۸۰۰ دلار مثلا.
افشين: "من هر هفته پنج ساعتی تو اتوبان رانندگی می کنم تا برم هلند ( ديدن چه کسی؟ ) اونوقت حوصله ام سر می ره تند می رم ( راست می گه بالای دويست کيلومتر در ساعت ) دائما پليس منو می گيره جريمه می کنه. ديگه اين عادتم شده که در ماه يک هزار دلاری پول جريمه ماشين يدم، عشق وعاشقی خرج داره ديگه".
حالا چرا خونه افشين سوت و کوره؟
افشين: من اصلا خونه تنهائی حال نمی کنم. همه اش می رم خونه دوست صميميم حسين ( تو ويديوی "ازت بدم می ياد، همونيه که برای افشين قلاب می گيره که بره بالای درخت). اونجا روی کاناپه اش می خوابم ولی کلی حال می کنم چون با هم حرف می زنيم و از تنهائی در ميام.
البته پدر و مادرم هم اينجا هستن و ديدنشون می رم ولی بدون شک حوصله خونه خودم رو ندارم. فقط می رم اونجا قبضهام رو باز کنم و پيامهای تلفنيم رو بشنوم. بعد می شينم ای ميلهای طرفدارها رو می خونم. برای همين نه ضبط صوتم کار می کنه نه تلويزيونم !
البته من اين فاجعه رو ساعت دو بعد از نصفه شب که بی خوابی زده بود سرم و جلوی تلويزيونش خوابيده بودم، فهميدم.
افشين کلکسيون عجيب و غريبی از کفشهای کتونی داره. هم دم در خونه متروکه اش کفشهاش جفت شده و هم توی يک گنجه از بالا تا پائين کفشهاش جفت شده!
افشين: من عاشق کفشم و هر وفت دلم می گيره، می رم يک کفش ورزشی می خرم ميارم خونه. البته تابستونها هم خوره دمپائی هستم.
البته گيتارهای افشين هم از در و ديوار آويزون شده و شايد تنها چيزی که تو خونه اش خاک نگرفته گيتارهاشه.
افشين: من از بچگی عاشق گيتار بودم و بچه بودم که شوهر خاله ام گيتارشو داد به من و از اون به بعد زندگيم عوض شد. البته من گيتارزن حرفه ای نيستم ولی با گيتار آهنگ می سازم و می خونم.
اتفاقا شب آخر، قبل از اينکه برگردم لندن رفتيم خونه خاله افشين که به من يک شامی بدن (البته ايشون پرستار است و يک پرستار مهربان. چون با اينکه قرار بود بره کشيک، شام ما رو داد و رفت).
آقای کيا که همسر خاله افشين هستن برای من تعريف کردن:
"افشين که خيلی بچه بود، من که با خاله اش آشنا بودم می آمدم خونه شون و گيتار می زدم و می خوندم و افشين خيلی به اين گيتار علاقه نشون می داد. من هم بهش بعضی آهنگها رو ياد می دادم.
بعد که آمدم آلمان، گيتارم به افشين به ارث رسيد (خنده) و بعد شنيدم که تو خود ايران آهنگ ضبط کرده و برام کاستش رو فرستاد و ديگه آمد آلمان و به اينجا رسيد که می بينيد.
من هم کارهاش رو دوست دارم بخصوص آهنگ "بدجوری عاشقت شدم".
آقای کيا البته الان ديگه با يک گروه سنتی در آلمان عود می زنه و فکر کنم همين روزها يک کنسرت هم دارن.
سه روزی که با افشين بودم، رفتم خونه پدر و مادرش در شهر مانهايم که با هم يک ناهاری بخوريم. چقدر خوشمزه، حتی برای گياهخوارها!
پدر و مادر بی نهايت مهربون و صميمی داره جوری که آدم اختلاف سنی رو حس نمی کنه.
از بچه گی و روزهائی که يک رستوران ايتاليائی داشتن و افشين سر به سر مشتری ها ميذاشت تعريف کردن و کلی خنديديم.
جالبه که افشين يک سگی داره که تو کنسرت آخرش تو دوبی اين سگ رو از دوستش گرفت آورد آلمان ولی مادرش ازش نگهداری می کنه.
مامان افشين موقع خداحافظی: "اين سگ رو کی می بری خونه ات!؟"
کلا اون چند روزی که با افشين بودم متوجه شدم که دچار يک افسردگی شديده. اين معمولا بعد از موفقيت خواننده ها اتفاق می افته، يکدفعه زندگی از اين رو به اون رو می شه.
افشين: بعد از موفقيت آلبومه "آس و پاس" همه چيز زندگيم عوض شد. شروع کردم سفر کردن. شروع کردم کنسرت دادن ( و تو يکی از اين کنسرتها عاشق شد و هنوز اين عشق ادامه داره )
وقتی که معروف می شی يکدفعه همه می خوان باهات دوست بشن و برخورد اطرافيانت با تو عوض می شه انگار که ديگه اون آدم قبلی نيستی. اينجوری می شه که از تمام زندگی گذشته ات جدا می شی و دوباره يک زندگی جديد با دوستای جديد و نگرانی های جديد پيدا می کنی و اين شديدا افسرده ات می کنه. گم می شی ، دلت برای اون کسی که بودی تنگ می شه، احساس تنهائی می کنی ولی راه برگشتی نيست.
افشين چند بار به من گفت که ای کاش وقتی می ديدمش که روحيه اش بهتر باشه. علت اينکه تو مصاحبه قبلی مون گفت که می خواد خوانندگی رو ول کنه هم همين بحرانهای روحيه که دچارش شده. از وقتی که اين حرف رو زده کلی پيک (ای ميل) بهش فرستادن که ديگه کلافه شده.
افشين: ببين بهزاد کار دستمون دادی. روزی صد تا ای ميل دارم که چرا می خوام خوانندگی رو ول کنم. بخدا خسته شدم ولی باورشون نمی شه، فکر می کنن ژست گرفتم که آلبومم بيشتر فروش بره. ولی خودت باهام هستی می بينی که اين زندگی که من دارم سرتاسر شده تنهائی، دوندگی دنبال کارهای دور وبر آلبوم و هرجا می ری عکس و عکاسی!
بعد از اينکه برگشتم لندن، افشين با يکی از دوستانش ملاقات کرد که از ايران برگشته بود. اين ملاقات و شنيدن اينکه آلبومش الان در ايران سر زبونهاست حالش رو بهتر کرد. الان هم داره قرار داد کنسرت می بنده و می ره آمريکا که ويديوی آهنگهاش رو درست کنه.
الان هم سايت جديدش رو راه انداخته و با بابک که سرپرست و طراح سايت جديدشه ( و طراح جلد آلبوم ماچ ) شب و روز برای گردآوری عکس و نوشته دوندگی کردن.
فکر کنم پيکهائی که شما از طربق سايتش بفرستين قانعش کنه که دوباره به خوانندگی ادامه بده.
کلا افشين وسواسيه. هم توی ضبط آهنگهاش هم تو زندگی روزمره اش، از هر چيزی يک کلکسيون داره:
عطر، کفش ، تی شرت ، گيتار و ليوانهای نشسته! ( هررر هررر خنده ) نه بخدا بچه تميزيه و از ساعت ۳ صبح زودتر نمی خوابه. خيلی اهل دوست و رفيقه و به دوستاش می رسه.
سر پرداخت چيزهای مختلف به جای تعارف بايد باهاش دست به يقه شد. ضد سيگاره ( خدا رو شکر ). احساساتی و عاشقه.
نقطه ضعفش اينه که می ره تو فکر و اخلاقش می تونه از اين رو به اون رو بشه. ولی بچه باحال و شوخيه و پلکيدن باهاش خيلی خوش می گذره و شديدا حواسش هست که دمق نشی.
بهرحال اين يک مرور سرسری از زندگی خصوصی افشين بود؛ با سانسور!























